عسل ما آرتین

آرتین ۵ ساله

آرتین و نارنگی

تو معمولا  وقتی میخواهی نارنگی بخوری  نارنگی رو میذاری توی دهانت و فقط اونو تا حدی  می جوی که آبش رو بخوری بعد بقیه ی اونو تف میکنی. امروز وقتی من و تو داشتیم راز جنگل بازی میکردیم بابایی نارنگی آوردن و تو هم گفتی منم میخوام. بابایی جون نارنگی برات اوردن. تو گفتی م همین جا میخوردم بعد ادامه ی بازی. منم گفتم باشه. تو شروع کردی به خوردن و چند بار آبش  فقط روی لباس خودت ریخت.  ولی یک بار اومدی بخوری که آبش  پاشید به سمت من و مامانی که نشسته بودیم اونجا😂😂😂 اونقدر خندیدیم که نزدیک بود نارنگی بپره توی گلوت😂😂 نویسنده: خواهری  ...
11 مهر 1399

آرتینی و اولین تجربه ی دکمه بستن

تو امروز  برای اولین بار دکمه ی  جلیقت رو توی 3 سالگی بستی😲😲👏👏 ما که خیلی تعجب کردیم. تو خیلی از کارات رو خودت انجام میدی.  ..... مثل لباس پوشیدن و غذا خوردن و 😘❤️  افرین به تو داداشیه جیگری نویسنده:خواهری ...
11 مهر 1399

آرتین و خونه بازی

امروز رادین خونه ی بازیش رو آورده بود خونه ی ماماجی تو تا حالا ونو ندیده بودی و از یک هفته ی قبل  قول داده بودی که آب سیبت رو بخوری تا مامانی تو رو ببرن خونه ی ماماجی تا با خونه بازی رادین بازی کنی. وقتی رفتیم اونجا خیلی خوشحال بودی و همین که دیدی خونه بازی  در و چراغ و زنگ و.... داره کلی ذوق کردی. تا اخر اون شب و که اونجا خوابیدیم و فردا بعد از ظهرش  کلی خونه بازی کردیم. خیلی خوش گذشت مخصوصا به تو داداشی جون نویسنده:خواهری ...
9 مهر 1399

آرتین و فسنجان

یک روز که مامانی فسنجون گذاشته بودن😋😋😋 من و تو هم داشتیم با هم کارت بازی میکردیم. که مامانی صدامون کردن کردن و گفتن آرینا و آرتین بیایید شام. تو داشتی تند تند کارت هات رو جمع می کردی که بیایی ولی همین که غذا رو دیدی شروع کردی آروم تر جمع کردی. انگار منتظر بودی ببینی من چی کار میکنم من زود جمع کردم و رفتم سر سفره.  زود شروع کردم به خوردن . تو هم یکم نگاهم کردی و بعد تو هم خوش حال و خندان  زودی جمع کردی و اومدی . ولی وااااای خوشت نیومد . با اینکه بچه تر بودی میخوردی ولی خب الان خوشت نیامد و همه چیزایی که قبلش خوده بودی رو هم بالا اوردی 🤢🤢 و مامانی مجبور شدن که یک غذای دیگه برات بپزن ...
1 مهر 1399

آرتین و کلمه ice cream

ای داداشیه وروجک حواس جمع  ما همیشه برای اینکه تو متوجه نشی که قراره  بستنی بخوریم با هم دیگه یعنی من و مامان و بابایی ..... از کلمه ice cream استفاده میکنیم😀😀😀😁 برای اینکه ممکنه یک وقت تو زیاد خورده باشی  ما این کلمه رو میگیم تا تو متوجه نشی و  اگر نمی تونی بخوری گریه نکنی😁🙂 ولی تو امروز اومدی به بابایی گفتی بابایی بگو ice cream یعنی چی (همیشه اگر میخواهی یک چیزی ازت بپرسن  ولی نمی پرسن میایی میگی مثلا بپرس این چیه😂😆) خلاصه  به بابایی گفتی بپرس ice cream یعنی چی؟ بابایی هم پرسیدن توگفتی ice cream یعنی بستنی😲😲😲😲😲 ما همین طوری مونده بودیم  من فکر کنم چون ما یک وقت...
1 مهر 1399

دمپایی پوشیدن آرتین کوچولو

آرتین داداشیه وروجک تو هیچ وقت از 2/5 سالگی به بعد دمپایی هایت رو برعکس نپوشیدی 👏👏 حتی کفش هایت رو  اگر هم اشتباه بپوشی زودی در میاری درست میپوشی. حتی من هم تا 6 سالگی کفش ها و دمپایی هام رو  اشتباهی میپوشیدم 😊
30 شهريور 1399

آرتین و علاقه مند شدن به شمشیر و لانچیکو

آرتین وروجک  تو قبلا اصلا شمشیر دوست نداشتی  ولی حالا عاشق شمشیری و همش با هرکی که بشه شمشیر بازی میکنی توی خونه 4یا5 تا شمشیر داری  و با همه هم هر روز بازی میکنی. یک بار یکی و یک بار با یکی دیگه. لانچیکو هم همین طور  خیلی دوست داری. قبلا حدود 2 سال قبل یک فیلم بود به اسم # خاله سوسکه . توی اون یکی هست به اسم شهناز خانم  که لانچیکو داره و با یکی میجنگه  تو قبلا نمی دونستی که از اون لانچیکو هایی که شهناز داره واقعا هست وقتی برای اولین بار دیدی و متوجه شدی  که این همونه خیلی خوش حال شدی و همش بازی میکنی . ...
30 شهريور 1399

آرتین و بازی راز جنگل

وااااای که از دست تو داداشیه وروجک چه جوری راز جنگل بازی میکنی عالی عالی از من و بابایی هم میبری  البته گاهی اوقات از بابایی کمک میگیری  ولی بیشتر ائقات خودت میبری 😍 افرین داداشی جون آفرین 👏👏
30 شهريور 1399

ارتین کوچولو و شعرهای بامزه

 ای آرتین داداشیه عسل عجب شعرهایی میخونیا😅 الان همه رو یادم نیست  فعلا فقط این یادمه👇👇 داسکاسی داسکاس  مَخمَتیو باش  چِشماش بشکه بشکَس  شستت نره تو چِشماش😆😂 ولی اصل شعر اینه👇 (داداداداددادا  عینکیو  باش سیاه لونزنه ی عینکیو باش نیشناش نیش ناش نیناش ناش  کلاه مخملیو باش)😲😏 ...
30 شهريور 1399