فرشته کوچولوی ما بالاخره اومد😍😍
4/10 که قرار بود برم دکتر با این آمادگی رفتم که برای بیستم تیر بهم وقت میده واسه تولد تو.
اون یه نگاهی دوباره به پرونده م انداخت و گفت خب 4/18.
منم که اصلا دلم نمیخواست تو رو زودتر از اینکه کامل کامل بشی
از جای گرم و نرمت بیرون بیارن گفتن میشه بیستم باشه؟
خانم دکتر محیط با همون آرامش همیشگی گفت اشکال نداره فقط امکان داره دردات شروع بشه.
منم گفتم اشکالی نداره. توی دلم گفتم خدا کنه همینطور بشه و مث
آرینایی زمان تواد واقعیه خودت باشه.
آخه دختر و پسر فرق داره. برا پسر باید 9 ماه بارداری کامل بشه و ... .
برگه ی پذیرش بیمارستان رو واسه همون روز گرفتم.
ساک لوازم بیمارستان رو حاضر کردم!
دلبندم! پاهای کوچولوت دیگه از روی شکمم وقتی فشار میاری قابل دیدنه و
خواهری از هر تکونت کلی ذوق میکنه و غرق بوسه میشی.
مدام داره قربون صدقت میره و شمارش معکوس حضورت رو شروع کرده.
دکتر با همون لبخند و روی خوش همیشگی گفت
فقط فکرای خوب بکن و غذای سبک بخور و دوش بگیر و راحت بخواب!
با خودم میگم روز تولدت رو خدا تعیین میکنه نه ما و
عجیب باور دارم توی همون لحظه ی اهورایی که کائنات خودش
رو برای میلاد باشکوهت آماده کرده در آغوشم قرار میگیری آرام جانم.
درست مثل خواهرت . امیدوارم ظرفیت پذیرش وجود نازنینت رو
و آمادگی تمام رو برای اون لحظه داشته باشم.


فرشته کوچولوی ما بالاخره اومد😍😍
